گلچين شعر معاصر
گلچين شعر معاصر

 

 صفحه اصلي
 
ايميل به نويسنده
 

صفحات وبلاگ

1

 

نویسندگان

(13) حامد بزدوده

 

 

 

موضوعات

(1) غزل امروز ايران
(12) رباعي و دوبيتي امروز ايران
(0) قالب هاي آزاد
(0) ساير قالبها

 

بایگانی

 

 

 

پیوندهای روزانه

گالری عکس
تالار گفتمان

ميوه ممنوع
پنجره هاي مجاور
پياده در باران

آرشیو پیوندهای روزانه

 

پیوندهای وبلاگ


 

 

 

 
 

دوشنبه، 17 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هشت 4:18 PM

 سيد مهدي موسوي

 مباد قطره اشکی میان لیقه بیفتد

سیاه بخت شود اشک و درمضیقه بیفتد

به خط خوش بنویسید اشک دیده برآن است

که قطره قطره به یاد تو هر دقیقه بیفتد

بگیر چتر صدف را دوباره بر سر و مگذار

خراش نم نم باران بر این عتیقه بیفتد

خدا کند که دل این گنج پرغبارقدیمی

به دست راهزنی پاک وخوش سلیقه بیفتد

چه می شود که درانبوه تیرهای پیاپی

نگاه تیر خلاصی به این شقیقه بیفتد


     

دوشنبه، 17 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هشت 4:11 PM

 ميلاد عرفان پور

زرد است که با درد موافق شده است

تلخ است که لبریز حقایق شده است

شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی

پاییز بهاری است که عاشق شده است

******

اینجا فوران زندگی آنجا مرگ

مانده است در انتظار انسانها مرگ

یک روز به دیدار شما می آیم

این نامه برای زنده ها امضا مرگ

******

از دوزخ تن بهشت را باور کن

با آتش دوستی لبت را تر کن

مانند تنور باش و در خدمت خلق

با سوخته های نان شبت را سر کن

******

از بازی روزگار حیران شده ایم

در هاله ای از دریغ پنهان شده ایم

با این همه آرزوی دیرین در دل

آسایشگاه سالمندان شده ایم

******

پایم به زمین است ولی آزادم

فریادم اگرچه لال مادر زادم

هرچیز گرفتم به خدا پس دادم

صندوقچه کمیته امدادم

******

اینجا دل سفره ها پر از نان و زر است

آنجا جگر گرسنه ها شعله ور است

ای وای براین شهر که در غربت آن

همسایه ز همسایه خود بی خبر است 


     

دوشنبه، 17 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هشت 4:00 PM

 بيژن ارژن

با این ره و این قدم نخواهیم رسید

تا قله صبحدم نخواهیم رسید

من هرچه که فکر می کنم می بینم

هرگز من و تو به هم نخواهیم رسید

******

تو بومی و من کبوتر چاه خودم

تو چون شب یلدایی و من ماه خودم

آب من و تو نمی رود در یک جوی

تو راه خودت بگیر و من راه خودم

******

عشق من و تو حرام شد هرچه که بود

قربانی انتقام شد هرچه که بود

دیگر حرفی نمانده با هم بزنیم

بین من و تو تمام شد هرچه که بود

******

با رفتن تو به زندگی کردم پشت

من ماندم و حلقه طنابی در مشت

بگذار که فردا برسد می شنوی

دیروز غروب شاعری خود را کشت

******

من بودم و آن غزال گلپوش سفید

با آن سر و سینه و برودوش سفید

دیدند عقاب می شوم لرزیدند

برسینه برفی اش دو خرگوش سفید 


     

یکشنبه، 16 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هشت 6:12 PM

 قيصر امين پور

در خواب شبی شهاب پیدا کردم

در رقص سراب آب پیدا کردم

این دفتر پر ترانه را هم روزی

در کوچه آفتاب پیدا کردم 


     

یکشنبه، 16 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هشت 6:09 PM

 قيصر امين پور

دستی ز کرم به شانه ما نزدی

بالی به هوای دانه ما نزدی

دیریست دلم چشم به راهت دارد

ای عشق سری به خانه ما نزدی


     

یکشنبه، 16 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هشت 6:03 PM

 سيدحسن حسيني

زاین پیش که دل قابل فرهنگ نبود

از پیچ و خم تعلق ام ننگ نبود

آگاهی ام از هر دو جهان وحشت داد

تا بال نداشتم قفس تنگ نبود 


     

یکشنبه، 16 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هشت 5:59 PM

 سيدحسن حسيني

هرچند که از آینه بی رنگتر است

ازخاطر غنچه ها دلم تنگتر است

بشکن دل بینوای ما را ای عشق

این ساز شکسته اش خوش آهنگتراست 


     

یکشنبه، 16 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هشت 5:56 PM

 سيدحسن حسيني

در پرده سوز و ساز هم می خندیم

با داغ درون گداز هم می خندیم

چون لاله نوشکفته ای در باران

از گریه پریم و باز هم می خندیم 


     

یکشنبه، 16 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هشت 5:53 PM

 سيدحسن حسيني

کس چون تو طریق پاکبازی نگرفت

با زخم نشان سرفرازی نگرفت

زین پیش دلاورا کسی چون توشگفت

حیثیت مرگ را به بازی نگرفت

 


     

یکشنبه، 16 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هشت 5:49 PM

 مصطفي محدثي خراساني

آن روز گدازه دلم را دیدم

خاکستر تازه دلم را دیدم

وقتیکه بروی دوش مردم میرفت

تشییع جنازه دلم را دیدم 


     

یکشنبه، 16 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هشت 5:42 PM

 مصطفي محدثي خراساني

خون از دل زخم تازه ام می آید

چون کوه به لب گدازه ام می آید

خورشید به خون خفته بیدارگرم

بوی سحر از جنازه ام می آید! 

 

 


     

یکشنبه، 16 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هشت 1:34 AM

 بيژن ارژن

در خواب هم انتظار من پیوسته است .....

چشمی باز است و چشم دیگر بسته است 

 از پانزده آمدی ... مبارک عددی است .....

زیرا که شبیه گنبد و گلدسته است !


     

یکشنبه، 16 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هشت 1:28 AM

 واعظ خوانساري

 گیرند همه روزه و من گیسویت

بینند همه هلال و من ابرویت !

در دایره دوازده ماه تمام .......

یک ماه مبارک است آنهم رویت


     

دوستان

قالب وبلاگ
 
اخبار ايران
جهانبخشی
تالارهاي گفتگو
 

 

 

 

نظرسنجی وبلاگ

شما در مقام داوری از بيست به اين وبلاگ چه نمره ای می دهيد؟
کمتر از ۱۰
بيشتر از ۱۰
بيشتر از ۱۵
۲۰

 

 

 

 

 

 

آمار وبلاگ


بازديد هاي امروز : 4
بازديد هاي ديروز : 2
بازديد هاي این ماه : 75
كل مطالب : 13
كل بازديد ها : 1372
ايجاد صفحه : 0.109375 ثانیه

Powered by IRANBLOG

 

 

 

 

 

 

 

 

خبرنامه

:نام 
:ایمیل 

اضافه حذف

 

درباره من

 

با كمال فروتني و ادب حضور گرامي شما كه ميهمان اين ضيافت محسوب مي شويد خالصانه درود مي فرستم . آنچه را كه مشاهده مي كنيد گلچين شعرهايي است كه از ديرباز تا كنون اينجا و آنجا شننيده يا خوانده ام

 

 

موسیقی وبلاگ

 

 

  چت باکس

 

 

 

   RSS